این متن اصلاح شد.
متن این جا مربوط به نمازجمعه ای بود که پس از انتخابات به امامت آقای هاشمی برگزار شد.
در حالی که بنده این نمازجمعه را با نمازجمعه روز قدس (به امامت آقای خاتمی) اشتباه گرفتم.
------------
امر فرمودند متن رو بر ندارم.
ادامه مطلب ...?
200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون فقط 80 تومان | 9 DVD |
سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده سریال های کره ای 2009 اینجاست! |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
این متن اصلاح شد.
متن این جا مربوط به نمازجمعه ای بود که پس از انتخابات به امامت آقای هاشمی برگزار شد.
در حالی که بنده این نمازجمعه را با نمازجمعه روز قدس (به امامت آقای خاتمی) اشتباه گرفتم.
------------
امر فرمودند متن رو بر ندارم.
ادامه مطلب ...رسانه های بیگانه و دشمنان انقلاب اسلامی از مدت ها پیش برای براندازی نظام برنامه ریزی کردند.
در فرصتی مناسب در انتخابات ریاست جمهوری 1388 از یک سال قبل شروع به سم پاشی علیه دولت قانونی و رئیس جمهور کشور کردند.
نیرو های خود را هم از همان اول نشانه رفتند.
از اول معلوم بود تنها گزینه برای این کار آقای موسوی است.
به خاطر اجماع اصلاحات خاتمی را جلو انداختند.
به شدت بر روی دروغ گو بودن دولت کار کردند.
رئیس جمهور را دروغ گو معرفی کردند.
تمام تلاش خود را برای این امر از مجامع غیر رسمی و حتی نیمه رسمی به کار بردند.
هنوز به مناظره های انتخاباتی نرسیدیم!!!
آنچنان پیوندی میان اعتقاد به رهبری و رأی دادن به احمدی نژاد برقرار کردند که بسیاری معتقد بودند رأی دادن به آقای احمدی نژاد رأی دادن به رهبری است!
آقای احمدی نژاد را دروغ گو معرفی کردند و عوام فریب.
به شدت تلاش کردند تا ثابت کنند حرفشان صحیح است.
همه ی رسانه های غربی که پیش از این بسیار سعی داشتند نظام جمهوری اسلامی را عوام فریب معرفی کنند.
آقای احمدی نژاد را به عنوان نمادی از نظام جمهوری اسلامی معرفی کردند، و به وسیله ی آن به کسانی که از آقای احمدی نژاد دل خوشی نداشتند، خوراندند که نظام دروغ گو است.
خلاصه این که همه ی دستگاه های غربی تلاش کردند تا دروغ گو بودن نظام و عوام فریبی آن را به اثبات برسانند.
رئیس جمهوری کشور در رسانه ی ملی کشور 24 سال انقلاب را زیر سؤال برد و گفت تمام سران کشور در این 24 سال به ملت دروغ گفتند!!!!!!!!!
بسم الله الرحمن الرحیم
اطلاع یافتیم که فقیه بزرگوار آیت الله آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری رحمۀ الله علیه دارفانی را وداع گفته و به سرای باقی شتافته اند. ایشان فقیهی متبحّر و استادی برجسته بودند و شاگردان زیادی از ایشان بهره بردند. دورانی طولانی از زندگی آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظیم الشأن گذشت و ایشان مجاهدات زیادی انجام داده و سختی های زیادی در این راه تحمل کردند. در اواخر دوران حیات مبارک امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند و ابتلائات دنیوی را کفاره ی آن قرار دهد. اینجانب درگذشت ایشان را به همه ی بازماندگان بویژه همسر مکرّمه و فرزندان محترم آن مرحوم تسلیت میگویم و رحمت و مغفرت الهی را برای وی مسألت میکنم.
سیّد علی خامنه ای
29/ آذر/ 1388
قطعاً با تمام نقدهایی که به آیت الله منتظری داریم، نسبت به درجه ی اجتهاد ایشان شبهه وارد نباید کرد. این دقیقاً افراط بیجاست که به عبارتی توهین به علما نیز به حساب می آید.
سر کلاس جبر بودم، چندتا پیامک و تماس تلفنی بود که به هیچ کدوم توجهی نکردم. بعد از کلاس، ساعت 11، مهدی بهم گفت که آقای منتظری فوت کردند.
بعد که پیامک ها رو دیدم، متوجه دلیل ارسال این تعداد پیامک در یک بازه ی زمانی کوتاه شدم!
وقتی داشتم از کلاس بیرون می اومدم، دیدم روی برد بسیج خورده: منتظری، به رحمت ایزدی پیوست!
بعد از اون هم متن کامل نامه ی امام (ره) به ایشان نصب گردیده بود. به شدت عصبانی شدم! محسن رو دیدم و دیدم اون هم عصبانیه!
احسان که اومد، پرسیدم برد رو کی زده، کلید برد دستته؟
گفتش: روح الله زده، کلیدهم دست خودشه!
محسن رفت تا مطلب جایگزین آماده کنه، منم زنگ زدم به روح الله. روح الله گفت سر کلاسه! منم گفتم پس بیا حداقل کلید برد رو بده! گفتش استادش دکتر منصفه و اگه بیاد بیرون دیگه نمی ذاره برگرده سر کلاس!
زنگ زدم به سجاد، موضوع رو گفتم. گفت که خونه است و کلیدها هم همراه خودشه!
چون خیلی نمی شد تعلل کرد، به مطالب مهر بسیج زدیم و روی شیشه ی برد چسبوندیم و اونجایی که نوشته بود: «منتظری، به رحمت ایزدی پیوست!» یه برگه ی دیگه چسبوندیم که: «آیت الله منتظری، به رحمت ایزدی پیوست!»
بعد از این که رفتم نهار و برگشتم، دیدم دوباره برگه ای که ما روی برد چسبوندیم، کنده شده! زنگ زدم به روح الله بعد از کلی دعوای با هم دیگه به نتیجه نرسیدیم و روح الله شاکی تلفن رو قطع کرد.
بعد از ظهر که محمد رو دیدم، گفت فلانی رو دیدم (فلانی از حامیان جنبش سبز بود) و گفتش که اون برگه ای که رو شیشه چسبونده شده بود، رو اون کنده! من با تعجب پرسیدم: فلانی! گفت آره.
واقعاً از اون بنده خدا این انتظار رو نداشتم، و در اولین فرصت ازش خواهم پرسید که چرا این کار رو انجام داده!
این کار دوستمون یه نکته ای رو اثبات کرد، که خیلی خوب نیست! این که اگر کار اشتباهی هم در مجموعه انجام شد، باید آن را توجیه کرد، نه اصلاح!
بعداًنوشت: با صحبت با آقایی «فلانی» نکات زیر رو لازم دیدم اضافه کنم:
1.برگه ای که گفتم کنده شده، را نکندند، بلکه به پایین تر انتقال داده بودند.
2. ایشان بیان داشتند که حامی جنبش سبز به معنای عام نیستند. چه بسا این که از این مبازره ی بدون لیدر گریزان هم می باشند. (تو ضیحات مفسلی داند که در این مجال نمی گنجد)
3. نیت ایشان از این اقدام، آنچه که از فهوای کلام بنده به نظر می رسید، نبود.
شب اول: حضرت مسلم (ع)
حسین میا به کوفه، کوفه وفا ندارد
کوفی بی مروت، شرم و حیا ندارد
شب دوم:
شب سوم: حضرت رقیه (ع)
شب چهارم: فرزندان حضرت زینب (ع)
شب پنجم: حضرت عبدالله ابن حسن (ع)
شب ششم: حضرت قاسم (ع)
شب هفتم: حضرت علی اصغر (ع)
به خیمه قحط آب است همه دل ها کباب است عـلـی اصـغـر بـه دامـان ربــاب است
عـــطــش بـــالا گـرفـتـه دل ســقــــا گـــرفـــتــه که لب ها تشنه ی یک جرعه آب است
شب هشتم: حضرت علی اکبر (ع)
پیش چشمان ترم اکبر به میدان می رود از تنم جان می رود
قاری قرآن من از زیر قرآن می رود از تنم جان می رود
جوانان بنی هاشم بیایید (2) علی را بر در خیمه رسانید (2)
خدا داند که من طاقت ندارم (2) علی را بر در خیمه رسانم (2)
شب نهم: حضرت ابالفضل العباس (ع)
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد، علمدار نیامد علمدار نیامد
سقای حسین سید و سالار نیامد، علمدار نیامد علمدار نیامد
شب دهم: امام حسین (علیه السلام)
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
صبح فردا بــدنش زیـر سـم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
ظهر عاشورا:
از حرم تا قتله گه زینب صدا می زد حسین دست و پا می زد حسین
شام غریبان: مزد از حضرت زهرا (س)
ما مزد عزاداری از فاطمه می خواهیم
از اونجایی که هادی آگاهی (دانشجوی رشته ی برق ورودی 83) از دوستان عزیز بنده، وبلاگ ندارند، حیفم اومد که این متن رو در اختیار دیگر دوستان قرار ندم (عین متن بدون هیچ گونه تغییر):
---------------------------------------
چند روز پیش، داشتم در آیات قرآن تدبری ساده می کردم، آیه ی آخر سوره ی آل عمران بود" یا ایها الذین آمنوا ( ای کسانی که ایمان آورده اید و جامعه ی اسلامی را شکل داده اید) اصبروا ( صبر پیشه کنید) و صابروا ( و بر صبر خود و دیگر اعضای این جامعه بیافزایید ) و رابطوا ( و برای تحقق این امر مهم، رابطه و همبستگی اجتماعی خود را تقویت کنید که اگر این کار را نکنید باعث تحریک دیگر اعضا می شوید ولی بر صبر آنها نمی افزایید) و اتقّوا ا... ( و تقوای الهی پیشه کنید در این که به امر خدا عمل نکنید و از او اطاعت نکنید و برخلاف وجدان پاک خود عمل نکنید ) لعلّکم تفلحون ( تا شاید رستگار شوید این ها شرط لازم است برای رستگاری اجتماع و نه کافی)" و پیش خود اندیشیدم که آیا ارتباط اجتماعی ایرانیان در پی وقایع اخیر حفظ شده است و آیا نتیجه ی این امر جز عدم رستگاری اجتماع خواهد بود؟
***
سخنرانى [در جمع انجمنهاى اسلامى وزارت بهدارى (ارزش کار اطبا و پرستاران)].
زمان: 18 خرداد 1360/5 شعبان 1401.
مکان: تهران، حسینیّه جماران.
موضوع: ارزش کار اطبا و پرستاران- قانون و قانونگذارى- اخطار به توطئه گران.
حضار: اقشار مختلف مردم، اعضاى ستاد انجمنهاى اسلامى وزارت بهدارى و بهزیستى.
ساعت نزدیکای 3 بعد از ظهر بود. انقدر از دو طرف کتک خورده بودم، که دیگه اصلاً حال یک دعوای جدید رو نداشتم. داشتم می رفتم سمت سردر، تا از اتفاقاتی که جلوی فنی افتاده بود، به دکتر بگم. دیدم همه حیدر حیدر گویان دارند میان به سمت دانشکده ی فنی!
کنار دکتر رسیدم و گفتم، حاجی اینا کجا دارند می رن؟
دکتر گفت: نمی دونم!!!
گفتم: الآن سبزها جلوی فنی اند و تازه از یه دعوای جدی جلوگیری کردیم!
دکتر گفت: خوب چی کار کنم؟
گفتم با میثم حبیبی می ریم، یه صف جلوی جمعیت تشکیل می دیم، تا از دعوا جلوگیری کنیم.
شروع کردم به دویدن، هر کی که می شناختم رو دنبال خودم کشوندم، همه دست به دست هم دادیم و یه زنجیر جلو ی جمعیتی که حیدر حیدر گویان می اومد، تشکیل دادیم. منتهی وقتی که به جلو فنی رسیدیم، با صحنه ی عجیبی مواجه شدم!
ادامه مطلب ...